تبليغاتX
همراز عشق

همراز عشق

ای خدا این وصل را هجران مکن×××سر خوشان عشق را نالان مکن

حال اگر یابم دعایت میکنم

جان اگر خواهی فدایت میکنم

با توام هر لحظه تنها نیستی

گوش کن هر شب صدایت میکنم

---------- ----------- ----------

محبت را به دل دادن صفای سینه میخواهد

به یاد دوست ماندن دل بی کینه میخواهد

----------- ------------- ------------

دو چشمون سیاهت کافرم کرد

لب پر خنده ات از دین درم کرد

دو بوسه وعده دلدار کردی

خطا گفتی صداقت باورم کردی

+ نوشته شده در  جمعه 31 شهریور1385ساعت 0:10  توسط محسن از يزد  | 

ای دوست اگر جان طلبی جان به تو بخشم

از جان عزیزتر بگو ان به تو بخشم

------------- -------------- --------------

سر چشمه رسیدم اب بنوشم

صدای دلبرم امد به گوشم

سر چشمه نشینم زارو تنها

که امد دلبر کوزه به دوشم

--------- ---------- ----------

از دور می ایی و نگاهم نمیکنی

میدانی عاشقم سلامم نمیکنی

اون رنگ حناست که بر کف پای مبارکت

اون خون عاشق است که تو پای مال میکنی

+ نوشته شده در  شنبه 11 شهریور1385ساعت 12:46  توسط محسن از يزد  | 

سلام میکنم به همه دوستای گلم

سه تا عید در پیش داریم

همشونو بهتون تبریک میگم

امروز تولد امام حسین ع

در ضمن تولد من هم هست

همتونو خیلی دوست دارم بای

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 12:12  توسط محسن از يزد  | 

سلا به همه دوستان گلم

من مبعث پیامبر اکرم حضرت محمدص

رو به همه شما دوستان گلم تبریک میگم

ارزوی موفقیت برای همه شما دوستای گلم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 12:25  توسط محسن از يزد  | 

سلام به همه دوستای گلم

من تولد فرزند کعبه علی بن ابی طالب

و روز پدر رو به همه شما دوستان تبریک میگم

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 17:22  توسط محسن از يزد  | 

سلام 

امید وارم حالتون خوب باشه

میخواستم بهتون بگم که من فعلا

نمیتونم اپ کنم چون تلفن قطه تا بعدا که

شاید اپ کنم از همتون تشکر میکنم که به من

 سر زدید مخصوصا ابجی لیلا همتونو خیلی دوست دارم

فعلا بای

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 13:4  توسط محسن از يزد  | 

روز اول پيش خود گفتم
ديگرش هرگز نخواهم ديد
روز دوم باز ميگفتم
ليك با اندوه و با ترديد
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پيمان خود بودم
ظلمت زندان مرا ميكشت
باز زندانبان خود بودم
آن من ديوانه عاصي
در درونم هايهو مي كرد
مشت بر ديوارها ميكوفت
روزني را جستجو مي كرد
در درونم راه ميپيمود
همچو روحي در شبستاني
 بر درونم سايه مي افكند
همچو ابري بر بياباني
مي شنيدم نيمه شب در خواب
هايهاي گريه هايش را
در صدايم گوش ميكردم
درد سيال صدايش را
شرمگين مي خواندمش بر خويش
 از چه رو بيهوده گرياني
در ميان گريه مي ناليد
دوستش دارم نمي داني
بانگ او آن بانگ لرزان بود
كز جهاني دور بر ميخاست
ليك درمن تا كه مي پيچيد
مرده اي از گور بر مي خاست
مرده اي كز پيكرش مي ريخت
عطر شور انگيز شب بوها
 قلب من در سينه مي لرزيد
مثل قلب بچه آهو ها
در سياهي پيش مي آمد
جسمش از ذرات ظلمت بود
چون به من نزديكتر ميشد
ورطه تاريك لذت بود
مي نشستم خسته در بستر
خيره در چشمان روياها
زورق انديشه ام آرام
مي گذشت از مرز دنيا ها
باز تصويري غبار آلود
زان شب كوچك  ‚ شب ميعاد
زان اطاق ساكت سرشار
از سعادت هاي بي بنياد
در سياهي دستهاي من
مي شكفت از حس دستانش
شكل سرگرداني من بود
بوي غم مي داد چشمانش
ريشه هامان در سياهي ها
قلب هامان ميوه هاي نور
يكديگر را سير ميكرديم
با بهار باغهاي دور
مي نشستم خسته در بستر
خيره در چشمان رويا ها
زورق انديشه ام آرام
ميگذشت از مرز دنيا ها
روزها رفتند و من ديگر
خود نميدانم كدامينم
آن مغرور سر سخت مغرورم
يا من مغلوب ديرينم ؟
بگذرم گر از سر پيمان
ميكشد اين غم دگر بارم
مي نشينم شايد او آيد
عاقبت روزي به ديدارم
(این از پریسا خانومه که ازش ممنونم)
+ نوشته شده در  یکشنبه 11 تیر1385ساعت 22:35  توسط محسن از يزد  | 

من چیزهای زیادی دیدم روی زمین

کودکی دیدم ماه را بو می کرد*

قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پرپر می زد

نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت*

من زنی را دیدم نور درهاون می کوبید

ظهر در سفره آنان نان بود*

من گدایی دیدم در به درمی رفت آوازچکاوک می خواند

و سفوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز*

و بره ای را دیدم بادبادک می خورد

و الاغی دیدم یونجه را می فهمید*  ....

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 13:4  توسط محسن از يزد  | 

تفسیر عشق

عشق یعنی هزاران راز...

                                   * یعنی احساس کبوتران در حال پرواز...  

 

عشق یعنی چهچهه مرغ عشق بر شاخسار...

                                

                                    *یعنی به سوی افق دریچه ای باز ...

عشق یعنی تفسیر لبخند...

                                 

                                    *یعنی لو رفتن یک راز...

 

عشق یعنی من و تو ودنیا

                                  

                                   *عشق یعنی امیدی رو به فردا...

(این شعر هم از پریسا خانومه)

                                 

                                  

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 تیر1385ساعت 14:13  توسط محسن از يزد  | 

 

 

ارزو نمی کنم که... دوسم داشته باشی

                       ارزو می کنم...دوست داشته باشی دوسم داشته باشی

ارزو نمی کنم که... همیشه پیشم باشی

                      ارزو می کنم... دوست داشته باشی همیشه پیشم باشی

ارزو نمی کنم که... همیشه به یادم باشی

                      ارزو می کنم ...همیشه یادت باشه  که به یادم باشی

ارزو نمی کنم که... دلت برام تنگ بشه

                     ارزو می کنم... دلت بخواد که برام تنگ بشه

ارزو نمی کنم که... بتونم برات ارزو ک

 من ارزوی ارزوهاتو می کنم............

(این شعر قشنگ هم از یه دوست خوب به اسم پریسا نوشته شده که ازش تشکر میکنم) 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 10:42  توسط محسن از يزد  | 

روی صورت ماه دو چشم و ابرو می کشم

طعم لب های تورو از لب های ماه می چشم*

می پاشم ستاره هارو سر رات

تا بیای صدام کنی با هر نگات*

شبارو با گل شقایق  سر می کنم

با فرداها بهتر رفتار می کنم*

شوری دریاشرو شیرین میکنم

واسه اومدنت عشقو تگرگی می کنم *

تمام کوچه پسکوچه های وجود 

واسه تو فقط تو آب پاشی می کنم*

کف قلبمو پر از نقاشی می کنم

باغ دلمو برات سم پاشی می کنم*

(( یه حساب تازه ای باز میکنم

شکل ماهتو پس انداز میکنم))

(  اين شعر توسط يکي از دوستان خوبم به اسم پریسا خانوم نوشته شده که ازش تشکر ميکنم)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 7:45  توسط محسن از يزد  | 

سلام به همه دوستان خوبم

خودتون خوب میدونین که امتحانات داره شروع میشه و وقت درس خوندنه

من هم خیلی سرم شلوغه هم باید درس بخونم و هم کارهای دیگه که باید انجام

بدم میخوام بهتون بگم که فعلا نمی تونم اپ کنم تا بعد از امتحانات که دوباره

بیام. همه شما رو خیلی خیلی دوست دارم.

فعلا بای.

+ نوشته شده در  شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 15:17  توسط محسن از يزد  | 

کوله بارم را بسته ام برای یک سفر طولانی

به مقصدی نامعلوم همراه قاب عکسم وخیال تو

--------------- ---------------- ----------------

عشق یعنی لحظه های بی قرار*عشق یعنی صبر.یعنی انتظار*

عشق یعنی اشتیاق واضطراب*عشق یعنی دلهره.یعنی شتاب*

عشق یعنی اشک.یعنی عاطفه*عشق یعنی یادگاری.خاطره*

عشق یعنی نرسیدن نابود شدن*عشق یعنی در جهان رسواشدن*

+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1385ساعت 14:26  توسط محسن از يزد  | 

اي دوست اگه جان طلبي جان به تو بخشم    از جان عزيزتر بگو آن به تو بخشم
-----------------------------------  -----------------------------------  ------------------------------------
تو که عشقو تو ويروني نديدي         *شب سر در گريبوني نديدي
نميدوني چه دردي داره دوري          *تو که رنگ ريشوني نديدي
عزيز جونم غم عشق تو کم نيست   * سواي عشق تو هر غم که غم نيست
گله کردي چرا مينالم از دزد             * دگر اين ناله ها دست خودم نيست
چنون عاشق چنون ديوونه حالم      *که ميخوام از توو از دل بنالم
هنوز هم با همين ديوونه حاليم       *يه رنگم، صادقم، صافم، زلالم
+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1385ساعت 12:19  توسط محسن از يزد  | 

به چه مانند کنم

شعرهایی که مینویسم خیلی معنی دا ره. حتما بخونین.

------------ ------------- --------------------

به چه مانند کنم سرخی لبهای تو را

به یک لاله ای شاداب که بنشسته لب کوه-به شرابی که نمایان بود در جام

بلور-

به صفای گل سرخی که بخندد در باغ-یا به یاقوت درخشانی در نور چراغ

مرمر صاف تنت را به چه مانند کنم

به بلوری درخشان-یا به سفیدی ودل انگیزی برف-به یکی ابرسفید-

یا به یک مخمل خوشرنگ نوازش گر گرم-به یکی چشمه نور-

یا به قویی که رود نرم و سبک در دل آب

به چه مانند کنم خلوت اغوش ترا

به یکی بستر گل-یا به خلوت گر جانم که غم از یاد برد-

به نفسهای بهار-یا به یک خرمن یاس که شمیم خوش آن را همه جا باد برد

به چه مانند کنم من ندانم به نگاهی تو بگو

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 21:54  توسط محسن از يزد  |